در سفر هم به فکر شعر بودم!
انجمن شعر بوطیقا./کانون ادبی شعر ایران/ تهران. از سمت راست من، هادی خورشاهیان ، حامد ابراهیم پور

 انجمن شعر بوطیقا./کانون ادبی شعر ایران/ تهران. از سمت راست من، هادی خورشاهیان ،حامد ابراهیم پور

بی دلیل نیست

بی دلیل نیست

که زمستان را دوست دارم

تنها،

در این فصل می شود

به هیچ چیز

و هیچ کس

فکر کرد

برای همین بی آنکه

خودم را به پالتو

یا شال و کلاه

مسلح کنم

گوشه ای از تراس مچاله می شوم

و هوای زیر صفر درجه را

آنقدر عمیق بالا می کشم

که سوزش

استخوان هایم را می سوزاند

خونم را لخته می کند

وپوستم را کبود

در این حالت که منقبضم

با ادراکی منجمد

فکر کردن

به هر چیز

و هر کس

تقریبا

با احتمال زیاد

غیرممکن است

به من دست نزن!

من شکننده شده ام

شبیه لباسی که

یک شب طولانی

سوزو سرما را

روی بند گذرانده

تمام این شعر را

در آغوش تو گذراندم

وبه هیچ چیز

و هیچ کس

فکر نکردم

جز اینکه

 زمستان

در این گوشه از تراس

تقلب بی رحمانه ای ست

از آغوش تو

بی دلیل نیست که

 دوستش دارم

 

کلید
اصلا شما

هربار که می آیید

جهان پشت سرتان قفل می شود

تا بهانه های رنگارنگ تان را بتراشید

باید فهمیده باشید

 هرچقدر تیزتر باشند

می توانید خطوط پر رنگ را

نامرئی بکشید

حتی می توانید با ظرافت تمام

آنچه نیست را برجسته تر کنید

تا کارتان مثل همیشه

حرف نداشته باشد

من لای تمام تراشه ها را می گردم

شاید بین شان

کلیدی که

آن سوی جهان جا گذاشته اید را

پیدا کنم.

بله درست است

شاعر این شعرها خودم هستم

و این هم امضای من است

اما این خانم که در این عکس

دستانش را حلقه کرده دور گردن شما، من نیستم!

اشتباه گرفتید،آقا!

من اصلا موهایم شرابی نبوده

هیچ وقت لنز سبز نداشتم

و این کیف دستی قرمز

هرگز متعلق به من نبوده است

حتما اشتباهی رخ داده

ویک نفر از ما در این عکس، خودش نیست.

جایی نرفته ام...

جایی نرفته ام

همین جا هستم

پشت همین دیوارهای لعنتی

ممنوع الخروجم

وشاید ممنوع الصدا

یا ممنوع التصویر

که هیچ رسانه ای بازتابم نمی دهد

گاهی کنار پنجره های بسته تجمع می کنم

گاهی در اتاقم اعتصاب

بی فایده ست

پدرم به کلاغ ها حق السکوت می دهد

و مادرم

 خبرهای لو رفته را تکذیب می کند

نگرانند چهارده سالگی

از سرم نیفتاده باشد

و ریزش برگ ها در فصلی بعید

بهانه ای شود برای کوچیدنم

آهسته فرو می ریزم

آنقدر آهسته که

ذره ای از غبارم

گلوی کسی را به سرفه نیندازد

و آرام آرام

خودم را

از تمام عکس ها پاک می کنم

از تمام خاطره ها

مثل امروز که خودم را از آینه ...

و تو منجی ساختگی من!

آنقدر نمی آیی که

به این دیوارهای لعنتی

عادت می کنم

مثل ماهی به تنگش

مثل اسیری به اردوگاهش

 

 

اشعار من هم در مرحله اول هشتمین جشنواره بین المللی شعر فجر برگزیده شد.

 

لینک اسامی:

https://fpoem.farhang.gov.ir/fa/arbitration2/am1

لینک اشعارمن:

https://poem.farhang.gov.ir/fa/poets/samirasoleymanimotlagh

از همه ی دوستان گلم بابت کامنت هایی که گذاشتن ممنونم. ببخشید که نتونستم همه شونو جواب بدم.

اولین شعر سال 1393:

اگر چه

 روی شانه هایم

هیچ ستاره ای نیست

همیشه سربازت خواهم ماند

و آغوشت را

همچون وطن پرستی

وفادار می مانم.

سمیرا سلیمانی.

به همه ی دوستان عزیزم سال جدید رو تبریک میگم و امیدوارم  این سالی که در پیش روی دارید سالی پر از خیر و برکت و سلامتی و سرشار از آرامش باشه هم برای خودتون و هم برای خانواده های محترمتون... آرزو میکنم به تموم آرزوهای قشنگتون برسید. از همه ی شما دوستان عزیز که بهم سر زدید ممنونم و از دوستانی که از من ناراحت هستن یا ناراحتشون کردم میخوام که ناراحت نباشن و به بزرگواری خودشون ببخشند... و از دوستانی هم که دوستانه در کنارم بودن وباعث خوشحالی و شادی من شدند بینهایت ممنونم.

میگن برای خوشبختی تنها گوشه ای از نگاه خداوند کافی ست شما رو به تمام نگاه خداوند می سپارم.

سال نو مبارک




با سپاس

سمیرا سلیمانی.

دقیقه های سرخ
فکرت هر روز

رأس دقیقه های سرخ

در خلیج سرم

پهلو می گیرد.

ماه من
با این زیبایی بی همتایت

بیهوده نجیب مانده ای.

ماه من!

به عشق بازی ستاره ها نگاه کن!

////////////////////////////////////////////////////////////

دوستان عزیزم یلداتون مبارک