دختری از تبار گندم
با من از باران بگو
از دست های مهربان باد
از رفاقت آفتاب و خاک
از سبز شدن
با من از
درخشش خوشه های طلا بگو
از اشتیاق فصل درو ،
چرخش آسیاب ها
از بوی گرم نان بگو
اینگونه حرف بزن
با من
با دختری از تبار گندم....
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت توسط سمیرا سلیمانی